تبليغاتX
تولدی دیگر

تولدی دیگر

درخت کوچک من به باد عاشق بود / به باد بی سامان / کجاست خانه ی باد ؟

به توصیه مژگان خانم میخوام 1+5 تا اعتراف بکنم.

اوهوم ...

و اما بنده معترفم که :

1-  آدم زود رنجی هستم .

2- معمولا در مورد هیچ چیزی مطلق فکر نمی کنم و با نسبیات سر و کار دارم .

3- به اون صورت اراده محکمی ندارم .

4- خودم را تافته جدا بافته می دانم (البته واقعا من یه چیز دیگه ام) .

5- سلایق مشخص و ثابتی ندارم .

6- خیلی وقت ها در عوالم خیال غرق میشم و از دنیا کنده می شم به طوری که وقتی به خودم میام می بینم

آدم های دور و ورم دارن بهم می خندن و در مورد من صحبت می کنن.

 بس دیگه به اندازه کافی به خودم ریدم .

و در آخر سید علی ریدی با ر خودت (رهبری)

پ . ن : چون آدم دموکراتی هستم پنج نفر را انتخاب نمی کنم ، هر کی دلش خواست اعتراف بکنه .

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 9:35 توسط علی کوچیکه| |

این حاجی دلبر (آقا) رو

گذاشتینش رو پیشونیمون و گفتین حاجی تاج سر

این جوش روی پیشونیمون رو بخوایم بترکونیم میشیم منافق !!!!!

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم دی 1388ساعت 11:43 توسط علی کوچیکه| |

همه آدم های دور و برم شدن پتروس

شب تا صبح دنبال یه سوراخ می گردن تا انگشت بکنن توش

ما کمک نخوایم کیو باید ببینیم ؟؟؟؟!!

نوشته شده در شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 10:30 توسط علی کوچیکه| |

ای کاش به جای این همه ادا و اطوار و ریا بازی

سوراخ جیبامون رو می دوختیم تا دو قرون ثواب جمع کنیم تو این

روزای حسینی

نوشته شده در دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 11:43 توسط علی کوچیکه| |

پسر : بابا من پول میخوام.

پدر : پولو میخوای چیکار ، پسرم ؟

پسر : می خوام لواشک بخرم .

پدر : با شه می دم ، ولی به شرطی که فافا بخری

یه دونه ام واسه آقا بخری .

.......................................................................

پ . ن ۱: کی میمیره این آقا ؟

پ . ن ۲ : فرا رسیدن محرم و در گذشت آیت الله منتظری رو

به همه آزادی خواهان تسلیت میگم .

پ . ن ۳ : امام حسین فرمود : اگر در دنیایتان دین ندارید

لااقل آزاده باشید.

نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 14:45 توسط علی کوچیکه| |

خواب می بینی یکی روت افتاده

از خواب که می پری می بینی هنوزم روته

پ . ن : وای از این مملکت

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 13:20 توسط علی کوچیکه| |

یه مدتی بود که هوا سرد شده بود

سرد زمستونی

برفم که چند روز پیش باریده بود

به هر وبی هم که سر می زدی صحبت از برف بود و سرما 

 و اینکه هوا بس ناجوانمردانه سرد است

 آی

(البته آی رو به خاطر تاکید زودیاک گفتم)

خلاصه لباسای زمستونی داشتن راست راست واسه خودشون اینور و اونور می رفتن و

همه باورمون شده بود زمستان است و به همدیگه سلام نمی دادیم

تا اینکه امروز عصر زدم بیرون تا برم چندتا وسیله ورزشی که لازم داشتم بگیرم

جاتون خالی٬به قول بچه ها گفتنی هوا دو نفره بود

چه بارون قشنگ و ملایمی داشت می زد

درضمن هوا مث روزای گذشته زیاد سرد نبود

خلاصه زیر باران رفتیم

همین طور که زیر بارون قدم می زدم و کلیه ترانه های مربوط به بارونو نصف و نیمه و به اندازه

بضاعت حافظه ام زمزمه می کردم و البته وقتی دور و ورم خلوت بود داد هم می زدم

یه دفعه به خودم اومدم گفتم پسر این بارون پاییزیه ها

 ولی مگه می شه

موبایلمو دراوردم وتاریخشو نیگا کردم

باورم نمی شد

نوشته بود ۲۶/۹/۱۳۸۸

این یعنی الان آذرماهه

 یعنی هنوز زمستون نشده

یعنی اگه سلام بدی جواب سلامتو میدن

یعنی هنوز آفتاب یخ نزده

یعنی هنوز هوا سرد سرد نشده

یعنی هنوز پاییزه

پی نوشت : این چند روزباقیرو از پاییزتون لذت ببرید.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 18:40 توسط علی کوچیکه| |

هوم

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 19:55 توسط علی کوچیکه| |

Design By : Night Melody